عاشقی یعنی نشستتن زیر حسرت شقایق
باچشای خیس و گریون بزی تا نبض دقایق
عاشقی یعنی گذشتن از زمان و هر زمینی
چشمات و همش ببندی تا که غیر اون نبینی
عاشقی یعنی شمردن شبا رو دونه به دونه
توی خوابت تو بگردی پی اون خونه به خونه
عاشقی یعنی پریدن از روی قله خوشی ها
بر ی تا عمق صداقت دو ربشی تو از بدی ها
عاشقی یعنی دویدن با پاهای خرد و خسته
تا که معشوق رو ببینی اما باز ببینی رفته
عاشقی یعنی بریدن از هیاهوی زمانه
از حریر توی رویا بگیری از اون نشونه
عاشقی یعنی نگفتن از یک عشق و معنی اون
وقتی دیدی نیستی عاشق بری از معنی تو بیرون

|
+| نوشته شده توسط
مهسا در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385
|